
زندگی شاید همین باشد . . .
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که من در این لحظه چه می کشم ؟
چه حالی دارم ؟
چقدر زنده نبودن خوب است , خوب .
چه شب خوبی است امشب !
همه ی دنیا به خواب رفته است
و من , تنها بیدار مانده ام .
نمی دانم چه کاری دارم . . .
" دکتر شریعتی "
بمون با من گل تشنه
ببین دل بستن آسونه
ولی دل کندن عاشق
مثل دل کندن از جونه
چراغ گریه روشن کن
شب دلشوره و رفتن
کنار این شب زخمی
بمون با من , بمون با من
ببین امشب به یاد تو
فقط از گریه می بارم
حلالم کن , تو میدونی
دل بی طاقتی دارم
تماشا کن صدایی که
به دست باد ها دادی
تماشا کن چراغی که
به تاریکی فرستادی
میان رفتن و موندن
کنار تو گرفتارم
نگو دست از تو بردارم
اگه بعد از تو می مونم
اگه بعد از تو می پوسم
خدا حافظ , خدا حافظ
تو رو با گریه می بوسم
. . .
![]()
با شکستنت شکستم
عاشقم , عاشق و خسته ام
پای تو موندم و ساختم
دل به هیچ کسی نبستم
غم عشقت , غم عشقم
قسم دروغ نخوردم
بازی برده رو باختم
به تو باختم و نبردم
وقت گریه هات دلم رو
به شب و شعله کشیدم
حقم رو دادی و رفتی
من به هیچ چی نرسیدم
خیلی سخته دل بریدن
خیلی ساده ست دل شکستن
سخته عاشقونه موندن
دل به هیچ کسی نبستن
چه عذابیه که امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد توی قلبم
اما رفتی از کنارم
. . .
![]()
![]()
![]()
باز هوای عاشقانه ات به سراغم آمده است
دیروز به تمام دوستت دارم ها که نگفتی فکر کردم
و امروز باز باور تو در من زندگی می کند .
بیا به باور من
سکوت من منتظر است به سرود تو
بخوان و برگرد
![]()
و تو رفتی تنها
آخر قصه ی ما اینجا بود
خداحافظ همان کلامی بود
که تو در پشت خنده ها کشتی
( و در آن لحظه هیچ حرفی نیست )
نازنینم خداحافظ
پشت سر هیچ نگاهی به هر چه مانده مکن
شب و روز من با تنهایی
مثل یک برگ زیر پای بی تفاوتی است
تو برو
ماندن من مرگ است . . .
نازنینم خداحافظ
تو خودت شاخه ای از فاصله را هدیه ام آوردی
تو خودت خواستی که دور از هم
شعله ی خاطره ها را به دست باد دهیم
و من میان بهت و غرور
حرف آخر را زدم . . .
نازنینم خداحافظ
بعد از تو نه سوی دگری خواهم رفت
که ببخشایمش هر آنچه که در قلبم هست
و نه دستی به کسی خواهم داد
اگر از سمت سادگی به سوی من آید
( به من آموختی که به دنیا باید
با غریبان آمیخت , از غریبان آموخت )
نازنینم خداحافظ
ببخش من را گر بی بهانه ای تو را به سوی خود خواندم
آن زمانی که بهانه تمام ماندن بود
من فقط جوشیدم
همه حرفی تازه بودند و
من فقط خندیدم
ببخش من را گر هر چه که می آمد با من , گفتم . . .
نازنینم خداحافظ
من تو را می بخشم
اگر باور نکردی آنچه با من بود
اگر حتی ندیدی
قطره ای را که
برای تو
بر روی گونه ی تنهائی ام خشکید
یا حتی نفهمیدی چگونه دوستت داشتم . . .
نازنینم خداحافظ
نخواهم گفت هرگز نقشی از تو
پیش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم گفت هرگز
هیچ جائی نیستت در کنج تنهائی من
هرگز نخواهم گفت دیگر نگاهی نیست
آهی نیست
یا از یاد خواهم برد
آن حرفی که بر قلبم تو حک کردی . . .
نازنینم خداحافظ
یاد آن روز بخیر
که به تو می گفتم
" خداحافظ
ولی مردانه باید گفت
تا پیوند و ریشه هست پا بر جا
و تا خورشید می تابد
و تا اینجاست
دستی و دلی از مرگ بی پروا . . . "
نازنینم خداحافظ
میان ما هر آنچه بود , گذشت
من و تو سوی فردا ها روان هستیم
پرید از چشم هایم خواب دیروزت
من و تو
حال تفسیر میان دو غریبه در جهان هستیم
. . .

بقیه عکس ها در ادامه ی مطلب
به نام ستاره ی شب تاریکم
یک شب خوب توی آسمون
یک ستاره چشمک زنون
خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره ی قشنگی بود . آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق منو , منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون
ماه اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون
ستاره رفت , با رفتنش منم شدم بی همزبون
حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون
. . .

عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی
این گونه شاید احساساتم نمیرد
همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست
خیلی ها میروند تا ثابت کنند که تا همیشه، عاشقند
و باز هم محرمی دیگر
و عشقی دیرین
فرا رسیدن ایام محرم الحرام , ماه عشق و خون
بر شیعیان آن حضرت تسلیت باد .

محرم امسال حال و هوای دیگری برای من خواهد داشت .
چون امسال با همراهی همسر عزیزم به سوگواری
سید و سالار شهیدان دو عالم
خواهیم نشست .
التماس دعا

![]()
کلیک کنید

عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است.
عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.
عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.
عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
![]()
اگر بمیرم می توانی این را روی سنگ مزارم بنویسی :
تازه داشت بعضی از مشکلات زندگی اش را طی می کرد .
اگر ده پانزده سال به وی فرصت داده می شد ,
می توانست فرد خوشبختی باشد .

اتل متل جدائی , عروسکم کجایی ؟
گاو حسن پریشون , یه دل دارم پر از خون
عشق رفته هندستون , خونم شده قبرستون
یه عشق دیگه بردار
اسمشو بزار بچگی , تا آخر زندگی
آچین و واچین تموم شد
عمر منم حروم شد

روز اول که دیدمش هرگز فکر نمی کردم
در قلب من جایی داشته باشد
و حالا سال ها می گذرد
و فکر می کنم هرگز کسی جایش را در قلبم نمی تواند بگیرد
. . .
![]()
دیروز خواب دیدم با یک دسته گل
اومده بودی به دیدنم
با یک نگاه مهربون
همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتم
و از من دریغ می کردی
گریه کردی و گفتی دلت برام تنگ شده
ولی من فقط نگاهت کردم
وقتی رفتی
سنگ قبرم از اشکت خیس شده بود
. . .

چند سال پیش دوازدهم مهر ماه به دنیا اومدم !
تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک
نمی خوام شمع ها رو فوت کنم
چون نمی خوام صد سال زنده باشم
* * *
یعنی تولدمه ؟!
دیدم هیچ کس ( البته به غیر از . . . ) یادش نیست خودم به خودم تبریک گفتم
کسانی که واسشون مهم بود
همه شاید یه جوری مرده بودن

یک روز پائیزی
اشکی چکید بر زمین
اشکی از چشمانی کوچک
صبح تمام شد و آن روز بود
که برای اولین بار صبحی می دیدم
هر چند تصویری نیست
حال سال ها گذشته
و سالی بر سال های زندگی ام افزوده می شود
می شنوم از همه سو می گویند :
تولدت مبارک
جایی برای رفتن نیست
و چیزی برای یافتن وجود ندارد
تو بیش از آن همان جایی هستی که باید
به دنبال چیزی بودن است که گناه است
جستجو تنها راهی است که به بیراه می کشاندت .
" شقایق "
* * *
شقایق هر گلبرگت قصه ای بود از عشق
اشک چشمم رنگ گلبرگ تو رو دزدید
که تو بی رنگ شدی
یادگار روزای عاشقی بودی برای من
که حالا سنگ شدی گل بی رنگ شدی
شاهد سوز دل تنگ شدی
من و تو عاشقونه یه روز تو باغ خورشید
به هم دیگه رسیدیم نگات نگامو دزدید
میون باغ خورشید یه عهد تازه بستیم
که مال هم بمونیم واسش جناغ شکستیم
گفتی اگه ببینم یاد من از دلت رفت
یادم تو را فراموش یادم تو را فراموش
گفتم که شعله ی عشق حتی اگه بمیرم
در من نمیشه خاموش
قدم زدیم دویدیم به دشت گل رسیدیم
یه دشت پر شقایق شقایق های معصوم
که شاخه ای شو چیدیم
با غنچه ی شقایق برام نگینی ساختی
وقتی به من سپردیش گفتی که شرط رو باختی
گفتم که این شقایق رو قلبمه همیشه
حتی اگه بمیرم ازم جدا نمیشه
گذشت روزای روشن ببین چی شد زمونه
ببین که بی کسی رو سر می کنم تو خونه
وقتی بهت رسیدم دیدم روانه بودی
راستی درست می گفتی یادت مرا فراموش
وقتی که عشقی تازه رفتی گرفتی آغوش
یادت مرا فراموش یادت مرا فراموش
یادت نرفته از دل یادت مرا فراموش
یادت نرفته از دل
نگام هنوز به غنچه ست
غنچه ی پژمرده ی شقایق رو طاقچه ست
غنچه داره میمیره دلم داره می گیره
آخه با مرگ غنچه عشق منم میمیره
* * *
دوستم داشته باش باد ها دل تنگند
دست ها بیهوده چشم ها بی رنگند
دوستم داشته باش شهر ها می لرزند
برگ ها می سوزند یاد ها می گندند
باز شو تا پرواز سبز باش از آواز
آشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش سیب ها خشکیده
یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش عطر ها در راهند
دوستت داره ها آه , چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت بیشتر از باران
گرم تر از لبخند داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت شاد تر خواهم شد
ناب تر , روشن تر بارور خواهم شد
دوستم داشته باش برگ را باور کن
آفتابی تر شو باغ را از بر کن
دوستم داشته باش عطر ها در راهند
دوستت دارم ها آه , چه کوتاهند
خواب دیدم در خواب آب , آبی تر بود
روز , پر سوز نبود زخم , شرم آور بود
خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت
نور گیسو می بافت باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش عطر ها در راهند
دوستت دارم ها آه , چه کوتاهند
. . .
* * *
لحظه های ناب کودکی ام
در پیچ و تاب زمان گم شد
دوستانم را روزگار گرفت
عشقم را عاشقی دیگر ربود
و خدایم را خدا کشت
ما ماندیم و یک بقچه رفاقت
تن خمیده ی عشق و پوچی فرح انگیز لحظه ها
ما ماندیم و سیگاری کنج لب
تلخی چای بی قند و خش خش برگ ها زیر پا
ما ماندیم و سیبی از دست حوا
گردش بی حد و حصر و معصومیت فراموش شده ی دنیا

انا لله و انا الیه راجعون
رضا جان
پسر خاله ی عزیزم
منو تو غم از دست دادن پدر بزرگوار خودت شریک بدون
ان شا الله غم آخرت باشه عزیزم
من که در خواب توام از خواب بیدارم مکن
مست و مدهوش توام بیهوده هوشیارم مکن
من که افسون توام ای یار , آزارم مکن
پیش چشم ناکسان افسرده و خوارم مکن
هر چه خواهی بگو از جدایی ها مگو
هر چه خواهی بگو از جدایی ها مگو
. . .
![]()
خدا
چرا دل منو شکستن ؟

چرا دستای عشقمو به زندگی نبستن ؟
دارم می سوزم

چرا رها کردی میان راهم ؟

می خوام بمیرم ولی بی گناهم

دارم می سوزم دارم می سوزم
بگذار بسوزم

وقتی که هیچ نگاهی زخم منو نمی دید
تنها نگاه تو بود که غربتم رو فهمید
وقتی تو گیر و دار حادثه کم آوردم
وقتی که با هر نفس
رو دست شب می مردم
قلب تو منجی این زخمی در به در شد
شب به شب گریه هام
رو دست تو سحر شد
از نفس افتادم و با تو نفس گرفتم
با تو غرورم رو از جاده ها پس گرفتم
وقتی آسمون هم غرورمو نمی دید
وقتی که هر پنجره
به هق هق ام می خندید
وقتی که از سایه ها زخمای کهنه خوردم
تو بازی سرنوشت باختنمو می بردن
با قلب شب کشیده ات
به داد من رسیدی
حتی به خاطر من
از خودتم بریدی
یادم نمیره
یادم نمیره خوبم
مرهم زخمم شدی
یادم نرفته چقدر به پای من کم شدی
نیستی ولی باز توئی که دردمو می دونی
هر جا که باشی بدون
تو خاطرم می مونی
. . .
به سوی تو و برای تو
برای آرزوهايی كه ميميرند سكوتی خواهم كرد سنگين تر از فرياد
آخرين ياورم خاك
آخرين فريادم سكوت
هرگز كسی اين چنين به كشتن خود برخواسته بود؟
كه من به زندگی نشستم
تو رفتی و من تنها به اين اميد دم ميزنم
كه با هر نفس گامی به سوی تو نزديك تر شوم
* * *
خداوندا . . .
خداوندا اگر دست، چشم، پا و زبانم را از من گرفتی
برايم مهم نخواهد بود اما عشق را در وجود من قرار بده.
خداوندا کمکم کن تا بتوانم سلطنت عشق را
در سراسر وجود و زندگی خود زنده نگاه دارم.
خدايا روحم را هميشه بزرگ ،جسمم را هميشه سلامت ،
قلبم را هميشه عاشق،عشقم را هميشه پايدار،
اميدم را هميشه زنده و غرورم را هميشه سر بلند نگاه دار .
* * *
عشق یعنی چه ؟؟؟
من تازه از آخر عشق آمده ام
عشق یعنی شکستن غرور در برابر یک آدم مغرور
یعنی فریاد زدن همه ی احساس مقابل یک آدم بی احساس
یعنی با تمام وجود خواستن و نرسیدن
یعنی یک غروب غم انگیز یک پائیز برگ ریز
آری عشق یعنی بی وفایی .
* * *
بیان احساسات
چشمانم در نگاهش ساعت ها خیره ماند
حرفی برای هم نداشتیم
زیرا قلب هایمان در حال نجوا بودند
نمی خواستم خلوتشان را بر هم زنم
سکوت را ترجیح دادم
تا قلب هایمان درد دل کنند
چشم هایش عمق عشق را فریاد می زد
هوس بوسیدن لب هایش آزارم می داد
عشق مقدسمان را با هوسی زود گذر آلوده نکردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازی می کرد
چه عاشقانه بود دیروزم . . .
چه تاریک است امروزم . . .
به آتش می کشم خود را
اگر فردا چنین باشد
. . .
* * *
گل تنهایی اش را فریاد می زند
گلی در مقابلم است . گلی غمگین و تنها
گلی قرمز گلی از نشانه های عشق
بیشتر نگاهش کردم
باز هم بیشتر
از او پرسیدم : چه شده ای گل زیبا ؟
گفتم مانند دلی غمگین و تنها شده ای
دلی که حرف ها دارد برای ما
به یک باره صدایی آمد
ای خدا
این چه بود ؟
آیا خیال است یا حقیقت ؟
صدایی از ته دل صدایی ضعیف
صدایی غمگین پر از بغض
به یکباره بدیدم تکانی خورد آن گل
صدایم زد صدای آشنا
صدایی که گویی شناختم آنرا
دیدم که گل زیباست باز کرده دل تنها
گوش دادم به آن صدای آشنا
گفت : چند سالی ست که تنها
افتاده ام اینجا تنها
به آرزوی آمدن یک عاشق
دستی اندازد و مرا چیند
ولی افسوس . . . ای خدا
گفت : آرزو داشتم تا دهان گشایم تا گریه کنم
ولی کجاست یار آشنا ؟
هر روز با گریه ی آسمان بیدار
قطره های شبنم بر بار
تکانی از نسیم صبحگاهی
نوازشی از سوی او
نوازشی مهربانانه
نوازشی که باز کرد غصه ی یک دل
نوازشی برای این گل بی دل
هر روز همین قصه ی این گل بود اما
باز هم صبح شد
نشد خبری از دو یار دیرین
( باران و نسیم )
دلم گرفت که تنها یارانم گذاشتند مرا تنها
از درد دل ریشه بسته راه خاک
آبی ندارد این ساقه ی تنگ و باریک و خشک و بی فرجام
تا صدایم زدی تو
تو ای عاشق
گفتم : خدایا با من است ؟
من تنها ؟ من غمگین ؟
دیدم مرا صدا زدی
من هم باز کردم عقده ی دل
سخنانش غمناک بود
غمناک تر از آن پیشنهادش
پیشنهادی که لرزاند دلم را
چه بود آن پیشنهاد غمناک ؟
گفت : دست جلو آور
گفتم : چرا ؟
گفت : این گل تنها دگر آرزویی ندارد
جز بودن در دست عاشقی تنها
گفتم : چرا ای گل زیبا ؟
گفت : آرزویم این است ای عاشق تنها
. . .
چیدم آن گل زیبا را به دردناکی
اشکی ریختم بر روی آن از غمناکی
که ای خدا این گل زیبا
عجب گلی بود . . .
* * *
هدیه
و من تو را به کسی هدیه می دهم
که از من عاشق تر باشد و از من
برای تو مهربان تر
من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از هزار فرسنگ راه دور
در خشم در مهربانی در دلتنگی
در هزار همهمه ی دنیا
یکه و تنها بشناسد
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم
که راز آفتاب گردان
و تمام سخاوت های عاشقانه ی این گل معصوم را بداند
و ترنم دلپذیر هر آهنگ هر نجوای کوچک
برایش یک خاطره ی مشترک باشد
او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد
که امروز هوای دلت آفتابی ست
یا آن دلی که من برایش میمیرم
سرد و بارانی ست
ای بهانه ی زنده بودنم
تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه می دهم که
قلبش بعد از دو بار دیدن تو
باز هم به دیوانگی و بی پروائی اولین نگاه من بتپد
همانطور عاشق همانطور مبهوت وقار و جمال بی مثالت
آیا کسی پیدا خواهد شد ؟
از من عاشق تر و از من مهربان تر برای تو
تو را سخاوتمندانه با خود خواهم بخشید
تو را فقط و فقط به خدا می سپارم
تو را فقط به قلب عاشقم هدیه خواهم کرد .
* * *
یکی بود یکی نبود . . .
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو خونه کنج قفس
پرنده ای نشسته بود
آروم آروم ناله می کرد
به یاد روز های رفته
چه غریب و خسته بود
دلش هم شکسته بود
تو قفس بی آب و دون
چشماشم به آسمون
اشک های دونه به دونه اش
می چکید تو آشیون
تو قفس تاریک و سرد
دل اون لبریز درد
واسه رفتن یا پریدن
نا نداشت پرنده مون
. . .
* * *
به یاد دوران شیرین کودکی . . .
چشم چشم دو ابرو
دماغ و دهن یه گردو
چوب چوب یه گردن
اینم یه گردی تن
دست دست دو تا پا
انگشت ها و جوراب ها
. . .
همین !
میشه یه آدمک
یه آدمک که روز های بچگی مو باهاش شاد و خوشحال بودم
و راضی از اینکه آدمکی دارم که خودم کشیدمش
ولی یه چیزی رو جا انداختم
یادم رفت واسه آدمکم دل بکشم که بتونه احساس کنه
الآن که آدمکم بزرگ شده و می تونه بفهمه
موندم سردرگم که چطور بهش بفهمونم که دوسش دارم ؟
اون معنی دوست داشتن رو بلد نیست .
اگه روزی روزگاری کسی پیدا شد که یادش نرفته موقع کشیدن آدمک
براش قلب بکشه
به آدمک خودش سفارش کنه که اگه آدمک منو تو سرزمین آدمک ها دید
بهش بگه که حامد دوسش داره
* * *
عشق ممنوع
چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی
و ازت پرسیدن جرمت چیه ؟
بگی : عشق . . .
چقدر سخته وقتی که کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیزه
بی وفایی باشه . . .
چقدر سخته وقتی کسی که دلت رو اسیر کرده
جواب نگاه عاشقانه ی تو رو نده . . .
چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی
که از عشق چیزی نمی دونه . . .
ولی سخت تر از همه اینه که تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری
به همون تابلویی که هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته
عشق ممنوع
* * *
دو خط موازی
پسرکی دو خط موازی بر روی تخته سیاه کشید .
خط اول به خط دوم گفت :
ما می توانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم .
دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی ؟
. . .
در همان زمان معلم فریاد زد
دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند
مگر اینکه یکی از آنها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند .
. . .
چرا تو غرورت را نمی شکنی ؟
دیگر در من غروری نمانده .
* * *
خیانت
صدای او را می شنید
امید داشت طنین عشق از آن به گوش رسد
اما صدای بیگانه ای را از قلبش شنید
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی
خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد
خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری
خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد
گناه تنها کردار زشت نیست
گناه می تواند ذهن هوس آلود باشد
باید مراقب قلب و روحش باشد
دزد بسیار است . . .
* * *
یادم باشد
یادم باشد فردا را جلو بیندازم
و ساعت را کوک کنم روی چه وقت
فردا باران بگیرد بیاید تا نزدیکی های عصر
و بر گردد
یادم باشد اگر آهسته قدم بر دارم دیر تر شب می شود
و آفتاب گردان ها چند دقیقه دیر تر لال می شوند
چیز های دیگر هم یادم باشد
یادم باشد
یادت باشد
دوستت دارم
* * *
عشق و نفرت
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که باید بروم حوصله ای نیست
گفتی کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من شعله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
* * *
آخر قصه
می دونم آخر قصه می رسی به داد من
لحظه ی یکی شدن
وقتی هیچ خبری از تو ندارم
وقتی نیستی تا سرم رو روی شانه هات بذارم
وقتی تنهای تنها شدم
وقتی که تمام غم های دنیا میاد سراغم
وقتی که دیگه حتی اشک هم جواب نمیده
وقتی باید باور کنم که من هم پشت تابلوی عبور ممنوع عشق ایستادم
یه گوشه آروم و ساکت می نشینم
دیوان حافظ رو بر می دارم
به یاد یک شب به نیت دل تو فال می گیرم
بعد هم آروم اشکامو پاک می کنم
به تنهایی و تاریکی شب لبخند می زنم
می دونم که یکی هست که فریاد دلم رو می شنوه
می دونم که خدا می دونه که چقدر دوسش دارم
* * *
حقیقت
روز اولی که او را دیدم خوب یادم است .
با همین چشم های جادوئی به من نگاه می کرد .
چشم هایش گیرندگی عجیبی داشت
چه زود عاشقش شدم .
می خواستم همه ی زندگی ام را بدهم و او را مال خودم کنم
اما حالا من مال او شده بودم
چشم های خمارشو دیدم
او را در آغوش گرفتم
چه زود آواره ی دیوانگی و حیرانی و دوست داشتن شدم
ای کاش زیبای سرزمین خورشید
. . .
خدایا حق من این نبود
تا کی سکوت حق من است ؟
خدایا دیوانه شدم
بدادم برس ای خدا
. . .
* * *
وقت جدایی
از نگاهت می شود فهمید
که هنگام جدایی سخت نزدیک است
مرا نه تاب ماندن هست
نه پایی برای رفتن از اینجا
تو را هرگز نمی دانم
چگونه با چه روئی
بی من تنها جدا به سوی خانه خواهی رفت
این صدای پای تردید است
می گوید به من :
باید که تنها رفت .
می روم اما
تو را در یاد خواهم داشت
. . .
* * *
مجنون
دید مجنون را یکی صحرا نورد
در میان بادیه بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم
می زند با اشک خونین این رقم
گفت : ای مجنون شیدا چیست این ؟
می نویسی نامه بهر کیست این ؟
گفت : مشق نام لیلی می کنم
خاطر خود را تسلی می کنم
چون میسر نیست بر من کام او
عشق بازی می کنم با نام او
* * *
قیمت عشق
برای خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست،
گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد ،
اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است .
* * *
حسین پناهی
آری گلم
دلم
حرمت نگهدار
کاین اشک ها
خون بهای عمر رفته ی من است .
انتظار بی پایان
پیمان بسته بودی
که تنهایم نگذاری
اما رفتی
ای یار مهربان
اولین دیدارمان چه خوب بود
و چه زود گذشت
اینک بهار آمد اما
باز تنهایم
درد دلم را به مرغی عاشق گفتم
شاید پیدایت کند
مانند شمع سوختم و ساختم
اما هنوز پیدایت نکردم
" منصوره ابراهیمی "

گمشده
نمی دانم , با چه واژه ای تو را صدا کنم . با چه صدایی تو را بخوانم .
من در سکوت تیره ی شب , دنبال واژه ی روشنی هستم
که سال هاست آن را از یاد برده ام .
می خواهم قلبم را به تسخیر محبت بدهم .
می گویند تنها آن زمان است که واژه ی عشق در دل شعله ور می شود .
" آتنا شهریاری "

آخرین نگاه
آخرین نگاهت را وقتی غریبانه می رفتی قاب نگاه بارانی ام کردم
و جاده , این تنها همسفر ظلماتی تو را تا ابد نفرین کردم و
عشق را آه کشیدم .
بعد از تو گریه , این همدم بی منت هنوز با من بی وقفه همدردی می کند .
بعد از آخرین نگاهت خاطراتمان هر روز از مقابل چشمانم عبور می کند .
باور کن هنوز به یاد آخرین نگاهت , تنهایی ام را گریه می کنم .
" کنار کوهی "

شادی یا غم
چقدر شگفت است , غریب لحظه ای که کودکی چشم به جهان می گشاید
و مادری چشم از آن فرو می بندد .
این لحظه را چگونه می توان تعبیر کرد ؟
شادی است یا غم ؟
جشن است یا ماتم ؟
اشکی که در چشم حلقه می زند اشک شوق است یا سرشک اندوه ؟
این را چه کسی می داند ؟
" هاله جهانگیری "

گوشه ی چشم
آرزوهایم ساده اند و صمیمی .
به سادگی دل پاک کبوتران .
به صمیمیت نگاهی که در میان چشمان دو عاشق پرواز می کند .
آرزوهایم به رنگ نگاه عاشقانه ی توست .
از تو جز گوشه چشمی نمی خواهم .
گوشه ای تا نگاه پرپر شده ی دل عاشقم را در آن جای بدهم .
" . . . "

زندگی کتابی است پر ماجرا .
هیچ گاه آن را به خاطر یک ورق اش دور مینداز

قلبت را خالی نگه دار
اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن که فقط یک نفر باشد .
به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم
چرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
برای مردم چیزی بنویس که به آن احتیاج دارند
نه آن چیزی را که آنها می پسندند .
وقتی برگ ها را زیر پایت له می کنی
به یاد داشته باش که آنها روزی به تو نفس هدیه می کردند .

هیچ وقت مغرور مشو
برگ ها وقتی می ریزند که احساس می کنند طلا شده اند .

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه باید ها . . .
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخند های لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روز های ماست
اما چه کسی می داند ؟
شاید
امروز نیر روز مبادا باشد !
* * *
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونان که بایدند
نه باید ها . . .
هر روز بی تو
روز مباداست !

سلام
فکر نمی کردم دیگه روحیه ی وبلاگ نویسی داشته باشم
ولی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که نمی تونم ازش دل بکنم
( مخصوصا از این وبلاگم )
یه پیغامی هم واسه اون کسی دارم که زحمات چندین ساله ی منو پاک کرده :
سلام چطوری بچه جون !
می دونم هکر نیستی یعنی جوجه هم نیستی
تو رو سپردم به خدا
البته اگه بیایی جلو و خودتو معرفی کنی
خودم هم در خدمت شما هستم
از خجالتت در میام !
اینو بهت قول میدم
از هر کسی بپرسی حامد بهت نشون میدن
جرات و مردانگی به خرج بده و نترس بیا جلو . . .
* * *
از این به بعد وبلاگ عاشقانه ها رو متفاوت تر خواهید دید
منتظر باشید
ممنون
![]()
ولی پسوردشو تغییر ندادم
فقط یه کوچولو از مطالباشو پاک مردم![]()





روحيه فداکاري متولدين اين ماه در مورد خانواده و فاميل نشان از قلب پاک و مهربان شان دارد و کاش
همه آنها قدر مهرباني و فداکاري اين عده را بدانند . اگر حتي جوابگو نيستند حداقل سبب آزارشان
نشوند . در حال بايد اين گروه بدانند که هيچ حادثه و عکس العمل منفي نبايد روحيه و اخلاق شان را
تغيير بدهد . خستگي ها و بي خوابيها براي گروهي از متولدين اين ماه دردسر ايجاد نموده است . اين
عده بايد براي سلامت روح و جسم خود روش تنظيم شده اي را دنبال کنند . بيشتر متاهلين اين ماه
هميشه نگران فرزندان خود هستند، گاه اين نگرانيها سبب ميشود دچار ماليخوليا و کابوس شوند در
حاليکه بامراقبت هاي بيشتري نزديکي و دوستي با بچه ها اطلاع از زندگي و حوادث روزانه شان ميتواند
سبب راحتي خيال شود
حامد
![]()
به من بگوييد
فرزانگان رنگ بوم و قلم
چگونه
خورشيدي را تصوير مي كنيد
كه ترسيمش
سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟